على محمدى خراسانى
162
شرح منطق مظفر (فارسى)
مشكلى دارد يا نه ؟ به دنبال راه چاره نخواهد بود ، بايد با مجهول روبرو شود و احساس مشكل كند تا به فكر علاج بيفتد . 2 . شناخت نوع مشكل : فرض اين است كه اينبار مشكل و مجهول ما يك حقيقت تصديقى است نه تصورى در اينجا منظور از معرفت به نوع مشكل اين است كه از لحاظ هيئت و شكل ، اين مجهول تصديقى را بشناسيم كه آيا از قضاياى حمليه است ؟ يا شرطيهء متصله ؟ و يا منفصله ؟ و در هرحال آيا موجبه و داراى نسبت ايجابى است ؟ يا سالبه است ؟ و باز آيا قضيهء معدوله است كه حرف سلب در آن عدول كرده و جزء موضوع ، محمول يا هردو واقع شده ؟ و يا محصله ؟ و آيا از قضاياى موجهه است يا غير موجّهه ؟ آيا از موجهات بسيطه است ؟ يا مركبه ؟ و . . . و از لحاظ مادّه نيز بشناسيم كه اين مجهول ما از كدام نوع از علوم و معارف است ؟ آيا از علوم نظرى است ؟ يا عملى ؟ از معقولات است ؟ يا از منقولات ؟ از علوم برهانى است ؟ يا جدلى ؟ و . . . و بايد از قواعد كداميك از صناعات خمس در آن استفاده شود ؟ اگر برهانى است بايد مقدمات آن يقينى و اگر جدلى است از مسلّمات باشند و . . . بدون ترديد طى اين مرحله و آگاهى با نوع مشكل هم يكى از مقدمات فكر و انديشه است كه تا اين مرحله را پشتسر نگذاريم هرگز موفق به طىّ مراحل بعدى نخواهيم شد ، خوشبختانه مباحث قضايا ما را در شناخت نوع مشكل ، از لحاظ هيئت كمك مىكنند ، تا اگر حمليه است از قياس اقترانى حملى و اگر شرطيه است از اقترانى شرطى استفاده كنيم همچنين مباحث صناعات خمس و دقت شخص مستدل او را در شناخت نوع مشكل از لحاظ مادّه يارى مىكند تا به دنبال اين دو معرفت بتواند به معلومات متناسب با مجهول مراجعه و حلّ مشكل كند . 3 . اين مرحله در حقيقت ، اولين حركت فكر است كه به دنبال دو مرحلهء مقدماتى مىآيد . يعنى پس از اينكه با مشكل مواجه شديم و نوع آن را تشخيص داديم ، ذهن براى حل مجهول ، به معلومات تصديقى مراجعه و آنچه را كه متناسب با آن مجهول است تحصيل مىكند ، اين نخستين مرحلهء اصلى فكر ، يعنى حركت از مطلوب ، به سوى مبادى است « الفكر حركة الى العبادى » . 4 . حركت و سير عقل در ميان معلومات : مهمترين و مشكلترين دورهاى كه بر